چند روز میخوام بنویسم از این روزا و شبایی که دارم میگذرونم ولی هی سرمو با دیدن فیلم بند میکنم.هی سرچ میکنم و میگردم لابه لای فیلما و حواسم رو میچرخونم تا متوجه گذر این زمان های طولانی نشم.سرم روبند میکنم با بازی با رایان،با تکلیف هایی که بهش میدم و بعد با لحن حرصی خودش میگه تو باید معلم میشدی که هی به من میگی فارسی بنویس یا ریاضی!خبر نداره که ارزوی کودکیم همین بود و چقدر دورم از اون روزای کودکی و خاطرات خوبش.کودکی که هیچوقت هیچ حسرتی رو توش حس نکردم و همیشه همه چیز برامون یا بهتر بگم برای من محی
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی
وای وای وای که دیوونه شدم در زمان حاضر از دستش.یعنی بعضی وقتا انچنان حواسش به هیچی نیست که دلم میخواد بزنمش.ازتکلیف و درساش گرفته تا بقیه چیزا.خیلی در زمان حاضر از دستش کم اوردم.واقعا دوست دارم شب بشه بخوابه و یکم مغزم نفس بکشه از دستش.از اذیت کردن میتا و سیتا بگیر تا تمام گیرایی که باهاش دارم.گاهی میگم خدایا بزرگ شدنش رو اسون کندر زمان حاضر از مدرسه که اوردمش زیر پل استقلال که داشتیم رد میشدیم،اصلا خودمو با خودش تو این حالتی که الان هستم نمیدیدم.داشتم قربوت صدقش میشدم و دعا میکردم برای آیندش،بر
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی
میخوام بگم خدایا شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت
برای تک تک روزهای امسالی که گذشت،برای تمام حس و حال های خوب اخر اسفند امسالبرای این برکت زیادی که امسال برامون داشت.شکر برای نعمت سلامتی خانواده قشنگم.برای اینکه امسال هر سه نفرمون به سلامتی امسال رو سپری کردیم.خیلی خوشحالم برای امسالی که گذشت.سال های گذشته اخر اسفند که میشد،به این فکر میکردم که یک سال دیگه هم گذشت و نشد هیچ کاری کرد.امسال هم به نظر کاری نشده ولی با پس اندازی که سپرده کردیم این اخر سالی امیدوارم که اتفاقات پیش رومون خیلی پربار و پر
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی
این روزا خداروشکر همه چی بهاریههوا حسابی بهاری شده و تا دلت بخواد حس دونفره بودن داره،فقط حیف که شرایطش نیست:( والا حسابی مچسبید.البته اگر این سیستم تا روز آینده باشه یقینا میشه از هوای بهاری لدت برد.خداروشکر روزهای خوبی رو سپری میکنیم و عصرهای خوب ترامیرعلی ناهارها میاد خونه،عصرا ساعت 7/30 اینا چایی میریزم و باهم حرف میزنیم و با پسر سروکله میزنه و خلاصه که همه چی خوب به نظرم زندگی یعنی همین.همین که کنار هم باشیم و وجود همو حس کنیم،اینکه ادم بتونه کارشو طوری برنامه ریزی کنه که تایم خانواده رو از
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی
مشهد هم الان مورد حمله قرار گرفت،با خودم مدام تکرار میکنم که چرا باید ما ادما بازیچه دست افرادی بشیم که بخاطر دست گرفتن قدرت حاضرن از جون خیلی از ادما بگذرن.رایان با دیدن یک فیلم حسابی دچار استرس میشه،حالا تصور اینکه بخواد خدایی نکرده تو این شرایط قرار بگیره که دیگه خیلی ناجور هست.فک کنم اصلا نتونم ارومش بکنم.خیلی تلخ و خیلی بی رحم جنگجنگی که منو خانواده ام هیچ نقشی در اون نداریم و نخواهیم داشت ولی متاسفانه مثل این بازی های کامپوتری شدیم ادمک های بازی ابرقدرت ها.
تمام دلخوشیم به این هست که این
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی
همین الان که در حال نوشتن هستم چشام خیس بخاطر دیدن فیلم سینمایی اشک هور - در مورد شهدی علی هاشمیهر موقع از این دست فیلم ها میبینم خیلی دلم میگیره،دلم میگیره برای تمام مردان و زنانی که بی ادعا جونشون رو گداشتن کف دستشون و رفتن برای جنگ.جنگی که بخاطر دوتا سیاستمدار پست به پا شد و افرادی مثل دایی خودم و تمام کسانی که جونشون رو از دست دادن ابتدا شد و در نهایت بعد از گذشت این همه سال الان کشور عراق شده کشور دوست.انگار نه انگار که یک دوره هشت ساله چقدر جون از دست دادیم،چقدر پدر که بدون دیدن تولد بچه ه
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی
فصل مریم وارد یک مرحله تازه از زندگی شدهمرحله تازه شکل گیری یک جنین و یک نوزاد که قراره به امید خدا شهریور بغلش کنماز ابتدایی که اومدنت رو حس کردم درونم احساساتی در حال شکل گیری بود کنه نشون از یک آغاز تغییر نوین بهم میداد.آغازی که این روزها به حدی رسیده که همه رو درگیر کرده و همه ایران منتظریم تا ببینیم آیا این تغییر اتفاق خواهد افتاد...اره درست تو شرایطی که ایران ملتهب هست دارم درون خودم تو رو حمل میکنم و امید دارم که با اومدنت یک اتفاق خوب برای کشورمون رقم بخورهشک ندارم که اومدنت یک نور میشه
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی
از اخرین باری که نوشتم زمان زیادی گذشته،اتفاقات زیادتری هم رقم خوردهاز مهمترین این اتفاقات عمل سرکلاژی بود که انجام دادم.شبی که دکتر بهم گفت تا صبح از استرس و ترس خوابم نبرد.صبح روز بعد که تو بیمارستان در حال انجام کارهای بیمارستان و معاینات و این چیزا بودم سرتاپام همش نگرانی بود و ترس.ترس از تجربه تلخ اتاف عمل بخاطر عفونت بیمارستانی و تمام اون دردهایی که کشیدم و استرس برای وجود جنینی که نگران بودم براش که چه خواهد شد .... لحظه ای که میخواستم برم اتاق عمل درست وقتی که روی ویلچر نشسته بودم و از ا
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی
این روزا همش دارم به اصلاحات پیش رو فک میکنم،به اتاق بی بی،به تحولاتی که قراره برای خونه انجام بدیم.همش منتظرم ک امیرعلی بیاد و بگه دیگه جمع وجور کنیم که روز بعد کابینت ساز میاد.
دیروز ابتدا کردم به خالی کردن کند اتاق خودم و دیدم چیزایی که تو این کند داشتم برای سن بی بی مناسب نبود.در روز جاری اومدم سراغ کشوی کند کارگاه و اونجا فقط دو سه تا لباس کوچیک یافت شد.دوست دارم استارت تهیههاشون بزنم منتها باید اول وضعیت خونه و اتاقش و وسایل درست بشه تا بعد بشه بریم سراغ مرحله بعدی ولی خب از طرف دیگه با
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی
۱۲سال پیش وقتی اومد خواستگاری،ازم پرسید آرزوتون چیه؟گفتم رستوران داشته باشم،امیرم گفت منم!
و حالا این شرایط برامون پیش اومد،دیشب افتتاحیه رستوران بود.دیروز که داشت حاضر میشد تا بره تو دلم کلی هیجان داشتم و ذوقکلی خوشحال بودم برای این اتفاق ومرتب تو دلم آرزوهای خوب میکردموقتی رفت با ذوق رفتم حمام،گشتم تو لباسام تا با توجه به تغییر سایزم یک چیز شیک بپوشم و به نظرم موفق شدمبا کلی حال خوب آرایش کردم و با همون حال منتظر شدم تا مامان اینا بیان تا بریم،وقتی از دور گل های تو خیابون رو دیدم خیلی حس خو
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی
دلم برای امیرعلی خیلی تنگ شده،روزا وقتی از کنار جالباسی اتقاش رد میشم بوش که بهم میخوره کلی قربون صدقه بوش میشم.دلم میخواد بغلش کنم و برم تو بغلش لم بدم،منتها این روزا خیلی شرایط روحی مناسبی نداره و منم سعی میکنم بزارم این روزاش در ارامش سپری بشه.از دست دادن فاطمه خیلی غیرمنتظره بود و امیرعلی هم این مدت درگیر انجام کارها و مراسم و این چیزا بود.از رفتن به شمال گرفته برای پیگیری کارهای شکایت تا مراسم تشییع و مسچد و ....شرایط کاری هم براش یک مورد چدید پیدا شده ولی هنوز مشخص نیست شرایط پرداختی به جه صورت میشه براش ولی امیدوارم اتفاقات خیلی خوبی در انتظارش باشه تا تلخی این روزها رو براش کمرنگ و کمرنگ تر کنه.پسر داره با میتا(عروس هلندیش)صحبت میکنه و صداش پس زمینه خونه است.الهی خدا داغ هیچ فرزندیو رو دل مامان و باباش نزاره
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی