طولانی ترین - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 1:55
چند روز میخوام بنویسم از این روزا و شبایی که دارم میگذرونم ولی هی سرمو با دیدن فیلم بند میکنم.هی سرچ میکنم و میگردم لابه لای فیلما و حواسم رو میچرخونم تا متوجه گذر این زمان های طولانی نشم.سرم روبند میکنم با بازی با رایان،با تکلیف هایی که بهش میدم و بعد با لحن حرصی خودش میگه تو باید معلم میشدی که هی ...
گله - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 1:55
وای وای وای که دیوونه شدم در زمان حاضر از دستش.یعنی بعضی وقتا انچنان حواسش به هیچی نیست که دلم میخواد بزنمش.ازتکلیف و درساش گرفته تا بقیه چیزا.خیلی در زمان حاضر از دستش کم اوردم.واقعا دوست دارم شب بشه بخوابه و یکم مغزم نفس بکشه از دستش.از اذیت کردن میتا و سیتا بگیر تا تمام گیرایی که باهاش دارم.گاهی ...
اخرین شب اسفند403 - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 1:55
میخوام بگم خدایا شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت برای تک تک روزهای امسالی که گذشت،برای تمام حس و حال های خوب اخر اسفند امسالبرای این برکت زیادی که امسال برامون داشت.شکر برای نعمت سلامتی خانواده قشنگم.برای اینکه امسال هر سه نفرمون به سلامتی امسال رو سپری کردیم.خیلی خوشحالم برای امسالی که گذشت.سال های گ...
بیشتر از بیشترهام - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 1:55
این روزا خداروشکر همه چی بهاریههوا حسابی بهاری شده و تا دلت بخواد حس دونفره بودن داره،فقط حیف که شرایطش نیست:( والا حسابی مچسبید.البته اگر این سیستم تا روز آینده باشه یقینا میشه از هوای بهاری لدت برد.خداروشکر روزهای خوبی رو سپری میکنیم و عصرهای خوب ترامیرعلی ناهارها میاد خونه،عصرا ساعت 7/30 اینا چای...
جنگ - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 1:55
مشهد هم الان مورد حمله قرار گرفت،با خودم مدام تکرار میکنم که چرا باید ما ادما بازیچه دست افرادی بشیم که بخاطر دست گرفتن قدرت حاضرن از جون خیلی از ادما بگذرن.رایان با دیدن یک فیلم حسابی دچار استرس میشه،حالا تصور اینکه بخواد خدایی نکرده تو این شرایط قرار بگیره که دیگه خیلی ناجور هست.فک کنم اصلا نتونم ...
اشک هور - جنگ - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 1:55
همین الان که در حال نوشتن هستم چشام خیس بخاطر دیدن فیلم سینمایی اشک هور - در مورد شهدی علی هاشمیهر موقع از این دست فیلم ها میبینم خیلی دلم میگیره،دلم میگیره برای تمام مردان و زنانی که بی ادعا جونشون رو گداشتن کف دستشون و رفتن برای جنگ.جنگی که بخاطر دوتا سیاستمدار پست به پا شد و افرادی مثل دایی خودم ...
وطن - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 1:55
فصل مریم وارد یک مرحله تازه از زندگی شدهمرحله تازه شکل گیری یک جنین و یک نوزاد که قراره به امید خدا شهریور بغلش کنماز ابتدایی که اومدنت رو حس کردم درونم احساساتی در حال شکل گیری بود کنه نشون از یک آغاز تغییر نوین بهم میداد.آغازی که این روزها به حدی رسیده که همه رو درگیر کرده و همه ایران منتظریم تا ب...
عمل سرکلاژ - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 1:55
از اخرین باری که نوشتم زمان زیادی گذشته،اتفاقات زیادتری هم رقم خوردهاز مهمترین این اتفاقات عمل سرکلاژی بود که انجام دادم.شبی که دکتر بهم گفت تا صبح از استرس و ترس خوابم نبرد.صبح روز بعد که تو بیمارستان در حال انجام کارهای بیمارستان و معاینات و این چیزا بودم سرتاپام همش نگرانی بود و ترس.ترس از تجربه ...
چشم انتظار تغییرات - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 1:55
این روزا همش دارم به اصلاحات پیش رو فک میکنم،به اتاق بی بی،به تحولاتی که قراره برای خونه انجام بدیم.همش منتظرم ک امیرعلی بیاد و بگه دیگه جمع و‌جور کنیم که روز بعد کابینت ساز میاد. دیروز ابتدا کردم به خالی کردن کند اتاق خودم و دیدم چیزایی که تو این کند داشتم برای سن بی بی مناسب نبود.در روز جاری اومدم...
ناوی - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 1:55
۱۲سال پیش وقتی اومد خواستگاری،ازم پرسید آرزوتون چیه؟گفتم رستوران داشته باشم،امیرم گفت منم! و حالا این شرایط برامون پیش اومد،دیشب افتتاحیه رستوران بود.دیروز که داشت حاضر می‌شد تا بره تو دلم کلی هیجان داشتم و ذوقکلی خوشحال بودم برای این اتفاق و‌مرتب تو دلم آرزوهای خوب میکردموقتی رفت با ذوق رفتم حمام،گ...
نوشتن - تاریخ: 1403/5/8 ساعت: 20:21
صدای بازی گوشی رایان از سمت چپم میاد و صدای چرخش پره های پنکه هم از سمت راست.گرمای هوا امروز به بالاترین و مضرترین حالت خودش میرسید ولی خیلی جالب بود که من امروز خیلی کمتر از روزهای دیگه گرما خوردم.چقدر صدای ناخونام رو وقتی رو کیبورد حرکت میکنه و دارم تند تند تایپ میکنم دوست دارم.خیلی حس قشنگی داره ...
دلم برات تنگ شده جونم - تاریخ: 1403/4/29 ساعت: 11:47
دلم برای امیرعلی خیلی تنگ شده،روزا وقتی از کنار جالباسی اتقاش رد میشم بوش که بهم میخوره کلی قربون صدقه بوش میشم.دلم میخواد بغلش کنم و برم تو بغلش لم بدم،منتها این روزا خیلی شرایط روحی مناسبی نداره و منم سعی میکنم بزارم این روزاش در ارامش سپری بشه.از دست دادن فاطمه خیلی غیرمنتظره بود و امیرعلی هم این...
مغزدرد - تاریخ: 1402/11/3 ساعت: 17:17
هر چی داره بزرگتر میشه،بیشتر غر میزنه و بیشتر و بیشترگاهی اوقات علی رغم تمام احساس مادرانه و علی رغم تمام دوست داشتنش واقعا خستم میکنه.چهارشنبه رفتیم پیش مشاور تا شاید راه حلی برای ترس هاش پیدا بشه ولی بازم همون تکراری هایی که تو کتاب های روانشناسی یافت میشه یا تو پیج های اینستا میشه خوند.هری چی میگ...
استارت - تاریخ: 1402/5/25 ساعت: 14:35
امروز به صورت رسمی تبدیل اتاق به کارگاه انجام شد و استارت خورد.از ظهر با امیرعلی شروع کردیم و تا ساعت 7 هم به یک سر و سامان شکسته بسته ای رسید.اتاق رایان رو به اتاق وسط تغییر دادیم و خودشم خیلی استقبال کرد و از امشب باید بریم تو اتاق خودش بخوابونیمش،امیدوارم همکاری کنه و خواب های راحتی اینجا داشته ب...
وام - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 8:39
منتظر وضعیت وام هستیم،هنوز نتیجه اعلام نشده و چون خوردیم به تاسوعا و عاشورا فعلا باید منتظر باشیم تا شنبه که ببینیم نتیجه چی میشه.از 17 فروردین رسما استارت کار رو زدیم،با کوکی شروع کردیم و بعد رسید به برونی و برای جاهای مختلف تارت بردیم.خیلی روزای سنگینی بود ولی پشت سر گذاشتیم.الان خییلی مشتری ندارم...
چرتکه - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 8:39
اخرین باری که اومدم سراغ وبلاگ یادمه کلی چیزی نوشتم و بعد یک هو سیستم هنگ کرد و دیگه منم فراموش کردم تا همین الان که یادم اومد اون روز خیلی چیزی نوشتم و خیلی چیز داشتم که بنویسم ولی نشد.خداروشکر تو درفت خود وبلاگ بود و به نظر ثبتش کردم ولی دیگه نرفتم جک کنم که ببینم هست یا نه.امیرعلی و رایان در حال ...
اخرین روز سال - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 11:54
ناهار آش گذاشتم و کنارشم اگر امیرعلی اوکی بده میخوام املت درست کنم.شام خونه مامان به صرف سبزی پلو با ماهی دعوتیم و واسه همین دیگه گفتم خیلی تدارک نبینم.ضمن اینکه دیشب هم خیلی کم خوابیدم و الان یک جورایی گیجم .سفره هفت سین رو چیدم البته سمنو کم داره و باید برم بخرم میخواستم بعد ناهار برم ولی واقعا حس...
روزمره های این روزها - تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 20:35
ی هو وسط همراهی نکردن سایت مضخرف فیلم نت تصمیم گرفتم بیام و یک سری به اینجا بزنم.یعنی خیلی وقت هست که تو نیتم که بیام ولی خب نشد که نشد.از کار بیکار شدم و تصمیم گرفتم که برای خودم استارت بزنم (حس نوشتن جملات نمیاد پس میزارم برای یک فرصت دیگه) Adblock test (Why?)
آیندت روشن پسرم - تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 20:35
یک نیم ساعتی هست که از مصاحبه اولیه دبستان امام رضا اومدیم خونه و شما مشغول دیدن RAINBOW DASH هستی به اصطلاح خودت و منم سوپ رو گذاشتم و در حالی که اومدم یک دوری تو لب تاپ بزنم چشمم خورد به بوک مارک این پیج و دلم خواست تا بنویسم.خیلی محیط مدرسه بزرگی داشت و خیلی دلم باز شد،نمیدونم شرایط چه جوری میشه ...
آشوبم - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:30
رَبِّ هَبْ لِي مِن لَّدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاء ﴿۳۸﴾ پروردگارا از جانب خود فرزندى پاك و پسنديده به من عطا كن كه تو شنونده دعايى Adblock test (Why?)