خرید بک لینک

از اخرین باری که نوشتم زمان زیادی گذشته،اتفاقات زیادتری هم رقم خورده

از مهمترین این اتفاقات عمل سرکلاژی بود که انجام دادم.شبی که دکتر بهم گفت تا صبح از استرس و ترس خوابم نبرد.
صبح روز بعد که تو بیمارستان در حال انجام کارهای بیمارستان و معاینات و این چیزا بودم سرتاپام همش نگرانی بود و ترس.ترس از تجربه تلخ اتاف عمل بخاطر عفونت بیمارستانی و تمام اون دردهایی که کشیدم و استرس برای وجود جنینی که نگران بودم براش که چه خواهد شد .... لحظه ای که میخواستم برم اتاق عمل درست وقتی که روی ویلچر نشسته بودم و از اتاق خارجم کردن چشمم و وجودم همه امیرعلی رو فریاد میزد،درست مثل زمانی که رایان متولد شد و من تمام وجودم امیرعلی رو فریاد میزد که بیاد و ببینمش.نمیدونم چرا ولی انگار تمام دردهایی که به واسطه زایمان کشیده بودم نیاز به یک مرهمی داشت که شاید فقط دیدن امیرعلی میتونست مسکنش باشه و وقتی روی تخت منو اوردن و از دور امیرعلی رو دیدم که تو راهرو منتظر هست بی اختیار اشکام ریخت و دلم میخواست اون مسافت رو پرواز کنم و اون بغلم کنه و هی بهم آرامش بده و این حس دقیقا روی همون صندلی ویلچر دار تکرار شد و بغضی بزرگ منو گرفته بود .خداروشکر که عمل خوبی بود برام و به جز اون دو هفته استراحت مطلق اذیتی برام پیش نیومد .

عمل سرکلاژ

مورد بعدی تعیین جنسیت کوچولوی من بود که آشکار شد دختر هست و تا همین در زمان حاضر هنوز نتونستم یک اسم رو براش در نطر بگیریم.اسمی که مشخصا با همون باهاش حرف بزنم.واقعا برام سخت.نمیدونم چرا احساس میکنم با اومدنش خودش اسمش رو مشخص میکنه.

البته یقینا از بین اسم هایی که مشخص کردیم(مینل - نلین - مانلی - ایرن - ریتا )

شاید باید تو رو دید و بعد با توجه به حس بودنت و دیدنت یکی از این اسم ها رو برات مشخص کنم .

اتفاق بعدی خریداری یک آپمارتمان پیش ارائه بود و بعد هم ددی یک رستوران رو اوکی کرده و در وضعیت کنونی در حال تجهیز کردنش هست.امیدوارم که همشون برام خیر و برکت و شادی بیاره.

از نظر ظاهری مفصلا تغییر کردم و درسته که این استایل رو اصلا نمیپسندم ولی خب به خاطر وچود شما درون خودم به این وضعیت راضی هستم.چند روز پیش ددی بهم گفت مریم داری پهن میشی و من خیلی رفتم تو خودم . برای یک زن همیشه خیلی مهم که همیشه به چشم همسرش خیلی جذاب باشه ،نمیدونم حالا این چیزی که امیرعلی گفت از جذابیت هام کم میکرد براش یا .... ولی خب هر چی که هست بلاییه که خودش سرم اورده.
از نظر جسمی خیلی اذیت هستم،خواب های نامنظم و خیلی خیلی سبک - کشیدگی زیر شکم - اینکه خیلی باید رعایت کنم و خلاصه که روزهام در حالتی شب میشه که امید دارم به بغل گرفتن کوچولوم .

برچسب: نویسنده: پندار کوشکی تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 1:55

صفحه بندی