این روزا خداروشکر همه چی بهاریه
هوا حسابی بهاری شده و تا دلت بخواد حس دونفره بودن داره،فقط حیف که شرایطش نیست:( والا حسابی مچسبید.البته اگر این سیستم تا روز آینده باشه یقینا میشه از هوای بهاری لدت برد.
خداروشکر روزهای خوبی رو سپری میکنیم و عصرهای خوب تر
امیرعلی ناهارها میاد خونه،عصرا ساعت 7/30 اینا چایی میریزم و باهم حرف میزنیم و با پسر سروکله میزنه و خلاصه که همه چی خوب
به نظرم زندگی یعنی همین.
همین که کنار هم باشیم و وجود همو حس کنیم،اینکه ادم بتونه کارشو طوری برنامه ریزی کنه که تایم خانواده رو از دست نده.
رایان به شدت دلش استخر میخواد از نوع موج های آبی و قراره که با ددی برن حالا چه روزی مشخص نیست ولی به زودی خواهند رفت.
قراره بریم ارمنستان به صورت زمینی و اولین تجربه سفر طولانی مدتمون بشه با سمانه به صورت کمپی.
راستش این تجربه کوتاه سفر به کیاسر برام خوب بود ولی به نظرم تایم طولانی شاید خسته کننده باشه.از طرف دیگه امیرعلی کسیه که تو سفر باید خورد و خوراکش رو به راه باشه و برعکس امیر نقطه مقابلش تمام اعضای این اکیپ هستن که خوردن براشون خیلی حائر اهمیت نیست و میترسم سر این مورد به مشکل بخوریم.
باید به امیر این مورد رو گوشزد کنم که چون سفر جمعی هست باید تابع جمع باشیم تو خیلی از چیزا.
قراره ماشین رو عوض کنیم و بعد از اون تصمیم بگیریم برای گرفتن مغازه یا گرفتن رستوران بو..ری،ولی به امیر گفتم هر کدوم از این کارها حتما باید برنامه خونه بودن و دورهم بودن خانواده سرجای خودش باشه و قراره که مدیریت کنه.
خودم دوست دارم یک مغازه داشته باشیم از خودمون،جایی باشه که من توش دسرهام رو درست کنم و با مشتری ارتباط داشته باشم و یک همچین چیزی
امیر هم میگه یک بیرون بری که هم دسر باشه و هم غذا و این خیلی جذاب ولی خب عجله نباید کرد و باید همه چیز رو سپرد به زمان.زمان خودش بهترین حلال برای هر چیزی هست.
امیر میگه دیگه تو این سن نباید خیلی شل بود ولی من میگم چرا باید بسپاریم به زمان شک ندارم که هر چیزی در زمان خودش اتفاق می افته همونطور که گاهی وفتا که ناامید میشدم بعد دیدم نه راه های روشن تری روبه روم هست و از این بابت خیلی خداروشکر میکنم.
خدای من شکرت برای تمام داشته هام از ریز و درشت
خدایا من از تو بیشتر میخوام و تو بیشتر از بیشترهای من بهم ارزانی کن،آِمـــــــــــــــــــــــین
برچسب:
نویسنده: پندار کوشکی