خداروشکر
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 21:48
یک هفته سپری شد و امروز درست اولین روز هفته ای که برای آخرش کلی برنامه ریزی های خوب خوب کردیم.هفته قبل کمردرد خیلی ریزی توم شروع شد،اول از باسن شروع شد و هر چی به سمت شب میرفتیم این درد بیشتر میشد.از
خوش گذرونی
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 21:48
چه خوبه که فردا تعطیل و قراره بریم بیرون شهر.امیدوارم بهمون خیلی خوش بگذره و دورهمی خوبی داشته باشیم.همزمان دارم این اهنگو گوش میدم بیا بریم با خیالت دوباره جون گرفتمتمام حرفایی که عاشقا به هم میگنو ی
اسباب کشی
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 21:48
خیلی جالب که بازم چهارشنبه اومدم سراغ وبلاگ.مگه نه؟!از کی دارم با خواهرشوهرم چت میکنم در خصوص بارداری.یاد اون روزای خودم می افتم.روزایی که منتظر بودم و این انتظار کلافم میکرد تا اینکه بالاخره ...چون ت
با تغییر شرایط چه کنم؟
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 21:48
این ماه رو اگر بخوام مرور کنم ماه خوبی نبود.از یک طرف شلوغی دور و بر و اسباب کشی و مریضی و از طرف دیگه نبودن زهرا و مرخصی و کسری کار و ...الانم که با توجه به شرایط,ی که براش پیش اومده نمیتونه بیاد پیش
همه چی تمومن ایشون
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 21:48
بی حال و بی رمق .خسته و خسته و خسته و ...خسته از امیرعلی . آره خستم از دستش بخاطر اینکه به شدت ادم بی خیال و تن پروری.به شدت ادم بی مسئولیت و بی انصافی.به شدت آدم خودخواه و از خود مچکری .تقصیر خودم، ت
تولدمه !
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 21:48
متولدینِ پاییز؛دلبستگیِ قشنگی به این فصل دارند...به آن ها که می رسید؛بی دلیل؛عاشقِ پاییز خواهید شد!!! امروز تولدم!ولی برخلاف سالهای قبل که همیشه از شب تولدم خوشحال بودم امسال نیستم!آره نیستم چون امیرع
از خودم راضیم-از اون نه
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 21:48
شده روزایی که خیلی خسته شدم،خیلی شاکی شدم،خیلی اذیت بودم و شدم و خواهم شد ولی وقتایی که میبینم تنش سالم و مریضی ازش دور به خودم, می بالم.به خودم افتخار میکنم که با تمام سختی هایی که برام داره مقاومت کر
عطر خوب
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 21:48
یک قسمت از تم خونه رو سنتی کردیم.قسمتی که کرسی گذاشتم خیلی باحال.وقتی میشینم زیرش حس خوبی دارم.دو شب هم هست که با امیرعلی میشینیم فیلم نگاه میکنیم و این حس رو بهتر میکنه.تا وقتی که رایان میخوابه امیرع
تضاد
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 21:48
دچار تضاد,ی شدم که نمیدونم باید باهاش چه کنم. وای وای وایانشاالله که نباشه چون واقعا اگر باشه من اصلا امادگیشو ندارم.اصلا آمادگی ندارم که بخاطرش بخوام از خیلی چیزا که منتظرش بودم بزنم و دوباره گیر کنم
گردگیری
-
تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 18:06
وای وای وایچه گردی گرفتی ، فصل مریم.حق بده که نتونم زود به زود بیام سراغت.الان بیشتر از دو هفته که میخوام بیام بنویسم از خودم و شرایط ولی فرصت نیست.حقیقتش با گوشی هم ثبت کردن مطلب بهم مزه نمیده. حال و هوای الانم رو اگر بخوام ثبت کنم دلگیر
صبحا که از خواب پا میشم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:32
از خواب بیدار میشمامیرعلی رو از خواب بیدار میکنم و ایشون هم کلی منو حرصی میکنه تا از خواب بیدار بشه و منم منتظر که زودی از تخت بره بیرون.بلند میشه و من چون میدونم هنوز زمان دارم دراز میکشم.ده مین بعدش بلند میشم مسواک و صورت و اماده کردن ظرفای غذا و میوه .تند تند لباس میپوشم.چایی میریزم و در نهایت ام...
تغییر عکس
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:32
تصویر وبلاگ رو امروز تغییر دادم خیلی وقت بود میخواستم تغییر بدم ولی خب نمیشد. اقا رایان روی پا و منم مشغول کار و گوش کردن اهنگ حوالی تو که به شدت توصیه میشه.خواستم برای وبلاگ اهنگ رو بزارم اما هر چی گشتم یافت نشد که به چه شکل میشه این کار رو کرد.روزام دارن سپری میشن،دیشب به امیرعلی میگم میخوام برم پ...
مردانگی؟!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:32
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
رایان
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:30
خدایا شکر واسه همه سختی ها و شیرینی های این روزها عصر 3 خرداماه بهمراه مریم بانو و مهدی و مامان رفتیم شاندیز توت خوردن از درختای توت آویزون میشدم و حسابی توت خودیم بعدشم تو مسیر برگشت بلال حسابی مزه داد رسیدیم خونه مامان مریم جان از دوهفته قبلش خونه مامان مریم اومده بودیم و اون شب رفتم خونه خودمون ب
صبر مادرانه
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:30
رایان خوابید از ۶:۴۰ ک بیدار شد برای شیر دیگه نخوابیده جز زیر سینه.منم حالم خوب نیست و نیاز داشتم ک بخوابم.اما همه تلاشام برای خوابوندنش جواب معکوس میداد.تا اینکه ساعت ۱۰ خوابید. دیشب از دست امیرعلی دلگیر شدم،یعنی خودمو اماده کرده بودم ک وقتی اومد بهش ی چیزی بگم ولی وقتی اومد سکوت کردم.بهش گفتم حالم
شیرمادر یا شیرخشک
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:30
رایان رو پام خواب.خیلی خوابش کم و همین منو اذیت میکنه.اذیت از بابت اینکه میگم بچم روش فشار میاد. همش دوست داره زیر سینه باشه و بخواب بره و تا از کنارش بلند میشم گریه میکنه و این روند تکرار میشه.الان تقریبا یک ساعت ک روی پام خوابیده و برای اینکه بیدار نشه برش نداشتم.پام کاملا خواب رفته. از دست امیرعل
یک جور خاص
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:26
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
زندگی مشترک
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:26
تا چند وقت پیش نبودم اما حالا زندگی مشترکم را شروع کردم و فعلا برای مسکن، رحم را برای چند ماه اجاره کردم........البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه!اظهار وجود:هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواه
سیسمونی رو چیدیم
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:26
هفته گذشته هفته شلوغی رو پشت سرگذاشتم،البته شلوغی در نوع خوب.شب ولادت حضرت علی وسائل آقا پسر رو اوردن و بالاخره تمام ذوق و شوقم به حقیقت نشست.یک مهمونی ترتیب دادیم با امیرعلی و خانواده ها رو دور هم جمع کردیم،برای شام پنه - الویه - میرزا قاسمی همراه با فینگرفود کالباس درست کردم و به نهایت هم خسته شدم
انتظار
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:26
کاش انتظار هم سهم تو بود چشم بر افق سوار هم سهم تو بوداز این همه بغض خیس شبها سکوت یک دل بی قرار هم سهم تو بود.... بی قراری و انتظار حال این روزهای ماست رایان عزیزم پسرکم بشدت تو را چشم در راهیم دارم آهنگ ابی شب به اون چشمات که رقص دونفره من و مامان بود گوش میدم یادش بخیر چیقد زود گذشت و حالا این مو