باشد که رستگار شوم - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:30
چقدر روزا داره برام کند سپری میشهچقدر در حالت نمیدونم چه می شود و چه میکنم و چه خواهد شد سپری میشه؟ظاهرم خوشحال ولی ته دلم یک حسی دارم که دوست دارم تنها باشم.دوست دارم یکم با خودم خلوت کنم یکم تو خودم باشم آزاد از هر فکری و مسئولیتی و هر چی ...این روزا تو ذهنم خیلی فکر و خیال،خیلی درگیری و خیلی تصمی...
باید بشه - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 5:42
این روزا همه فکر و ذکرم شده کیک.تا تایم خالی پیدا میکنم بهش فک میکنم،حتی شبا تو خوابم لابه لای خواب هام یک تصویری از کیک دارم میبینم.خیلی راه پر چالشی هست چون تنوع کیک ها و تزئیناتش خیلی زیاد شده و همش باید نوآوری داشته باشی.خیلی دوست دارم یک دوره حرفه ای کیک برم تا زودتر این مسیر برام پیش بیاد ولی ...
گذر زندگی - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 5:42
هر وقت میریم سمت طرقبه و تو حال و هوای کوه و کمر همش به این فکر میکنم که چرا گذر زندگی داره این قدر زود میره جلو.چرا من مثلا خیلی زودتر از اینا این طرقبه و خونه هاشو کشف نکرده بودم .شاید اگر زمان مجردی هم این حس و حال رو داشتم حتما به این فکر می افتادم که یک باغی باغچه ای چیزی برای این روزای خودم بگ...
لج درار به اصطلاح خوش اخلاق - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 5:42
خیلی وقت بود که میخواستم بیام اینجا،ولی خب نشد که بشه.همونطور که خیلی وقت دلم میخواد برم تو دفتر رایان یادداشت کنم ولی اونم نمیشه .یا کار پیش میاد یا حسش نیست یا یک بار هم دفتر رو برداشتم که یادداشت کنم ولی همون لحظه انگار که ذهنم خالی بود از نوشتن.تقریبا شروع سال جدید خوب بود،اخر فروردین رفتیم سفر ...
روزانه های روزامون - تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 6:56
سرم به خاطر فشار چشمم درد میکنه.نمیدونم دوباره از خشکی چشمم هست یا دلیلش آنه بودنم هست(یادش بخیر امیرعلی همیشه اینطور مواقع بهم میگفت آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت ) رایانو ساعت 11.30 برد خونه
وصیت - تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 6:56
این روزا همه جا صحبت از کروناصحبت از ویروسی که زندگی و آرامش همه رو مختل کرده و همه در استرس اینکه کرونا دارن یا ندارن صبحشون رو شب میکنن.علایم سرماخوردگی دارم و دیشب حالم یک جور غریبی بود.یک جوری بدم
جواب+ ناراحت کننده - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:16
حال عجیبی دارمخیلی عجیببلاتکلیفنگرانچه کنم ؟از 5.30 صب دیگه نخوابیدم و به همه چی فکر کردم.باورم نمیشد اینقدر نزدیک باشهباورم نمیشه الان درون من موجودی در حال شکل گیری که نمیخوامش.واقعا نمیدونم که میخو
ترس دو جانبه - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:16
خیلی دوست دارم که بتونم باهات کنار بیام.ولی حتی یک دونه از سلول های وجودمم باهات همراه نیست.واقعا نمیتونم به بودنت فک کنم.شرایط روحیم اصلا قدرت پذیرش یک فرزند دیگه رو نداره.نمیدونم چه جوری باید با خود
روزهای انتظار - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:16
روزام داره اینطوری سپری میشه که هر روز به این فک میکنم که 5 شنبه چه روزی در انتظارم خواهد بود.چه جوری انجام میشه و چه جوری تموم میشه؟علایم بارداری درونم کاملا مشهود؛ تهوع سرگیجه و بی حوصلگی و جالب این
حال خوب - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:16
حالم خوبخیلی خوب ....از تصمیمی که گرفتیم با هم خیلی راضیم .دیروز یک هدیه جانانه به همسر دادم بابت همراهیش تو این جریان .خدایا شکرت ....
بوی ماه مهر - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:16
مهر که میاد انگار ادما رو با خودش می بره تو یک حس و حال دیگه.یک حس و حالی که انگار همه درکش میکنن .امروز صبح ساعت 6.35 از خونه زدم بیرون؛پیاده اومدم سمت شرکت.تو راه محصل ها رو می دیدم که دارن میرن مدر
منم منم منم - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 19:43
هنوز از شدت فشار عصبی دیشب سردردم .تمام دیشب رو نه رایان گذاشت خوب بخوابم و نه بابای رایان .و همین باعث شد که این سردرد برای من موندگار شد و هنوزم هست .اصلا دوست ندارم برم بیرون شهر-اصلا دوست ندارم دو
مرور گذشته و رسیدن به امروز - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 19:43
امروز یک هو یاد دوران مجردی افتادم و چالش هایی که برای ازدواج داشتم.نمیدونم چرا ولی یک هو رفتم تو اون روزا.همین باعث شد که برم کلی سرچ بزنم و بگردم دنبال وبلاگ زمان مجردی و به صورت اتفاقی یافتمش.الان
سال نو - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 19:43
با امروز یازده روز از سال 98 سپری شده.نمیدونم بگم سال خوبی رو شروع کردم یا نه؟قبل از سال یعنی درست یک هفته مونده بود به اخر سال رایان مریض شد و این مریضی به حدی طولانی شد و واگیردار که به ترتیب در کنا
برنامه های سال 98 - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 19:43
بزرگترین و بهترین اتفاق سال 97 این بود که من رایان رو از شیر گرفتم و خداروشکر خیلی هم اذیت نشدم.اینکه میگم یعنی با توجه به شناختی که از رایان داشتم فک میکردم بچم خیلی اذیت کنه و بی قراری ولی خداروشکر
هوای بهاری - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 19:43
از دیروز بارندگی ها اومده سراغ مشهد و هوا حسابی داره تمیز میشه.شهرستان کلات به شدت سیل اومده و باعث خرابی شده متاسفانه .درست ما اینجا داریم لذت می بریم از این بارون و از این هوا ولی الان خیلی ها هستن که با ته این مطلب کامل نشدکامل نشد چون مامانم تلفن زد و خبر فوت عمو محسن رو بهم داد ..... خدا رحمتت ...
آرزو خواهم کرد - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 19:43
شرکت جلسه تی تایم داشتیم.مدیرمون کلی سخنرانی کردن و استثنا سخنرانی های امروزشون برای من یکی مفید واقع شد.راستش خیلی وقت که ازش خیلی خوشم نمیاد .البته نه از شخصیتش .برعکس خیلی هم قبولش دارم ولی نوع تعا
به آرزوهامون خواهیم رسید - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 19:43
یک هو یادم اومد و همین چیزایی که فعلا تو ذهنم رد شد رو نوشتم . *** بزرگترین چیزی که فراموش کردم بنویسم اینه که خدایا امسال بارداری در پیش نباشه .علی الخصوص همین یکی که الان در بلاتکلیفی هستم بخیر بگذره
از تو دلگیرم که نیستی کنارم - تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 19:43
یعنی طوری شده که با وجود این شرایط حاکم بر سایت ایران خودرو هر روز کلی آدرنالین ترشح میکنم و بعد از نهایت 20 دقیقه تخلیه میشم .خداییش باید دید موفق میشم یا نه؟!امروز تولد رایانروز تولد پسرم - عشقم .آر
شناگر کوچک من - تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 21:48
الهی که من به قوربون اون شنا کردن تو بشم پسردیروز باغ بودیم و با امیرعلی رفت تو آب.یعنی تا اسم اب به گوشش میرسه دیگه از خود بی خود میشه.همچین خوشگل شنا میکنه و پاهاشو حرکت میده که دلم براش ضعف میره.ان