حال و هوای الانم رو اگر بخوام ثبت کنم دلگیرم.
چرا ؟ چون الان اخرین مطلب سرویس رو ثبت کردم و سپردم به همکارم.
از آبان ماه به بعد همون پول تو جیبی کمی که از شرکت هم میگرفتم کنسل شد و عملا دیگه 
خدا خودش برکت رو برامون زیاد کنه و خودش برام شرایط ایده آل تر رو فراهم کنه.
شبا رایان به شدت اذیت میکنه طوری که دلم برای یک خواب سیر تنگ شده.بعضی شبا به حدی روم فشار هست که کلافم میکنه و گاهی سرش غر میزنم و حتی به کوفت هم میرسه.
ولی صبحش که میشه میگم خدایا منو ببخش و بزار رو حساب خستگی.
روزایی که خونه باشم با رایان تنها بیشتر روم فشار میاد،چون هم تنهایی خونه رو مخم هست و هم فشار بغل کردن و کارهای رایان و کار خونه.
مامان و بابا و مهدی رفتن سفر و جاشون برام خیلی خیلی خالی اما خب چاره ای نیست.
نمیدونم تکلیف کارم چی میشه؟نمیدونم تصمیمی که برای ادامه دار کردن مرخصی زایمان کردم درسته یا نه ولی واقعا فقط به خاطر رایان این کار رو کردم.در عین حال که از ته دلم دوست دارم برم سرکار.انشاالله که شرایط 9 ماه اوکی بشه و بتونم از بیمه هزینه رو بگیرم .
لباسشویی داره کار میکنه،لباس های رایان شسته شد و پهن شد و الان دور دومش که داره میچرخه.
هر شب ساعت 9 که میشه دلم میگیره،آرزو میکنم که امشب رایان به خواب شیرین بره تا منم بتونم بخوابم ولی در حقیقت دوست دارم خواب راحت و آروم داشته باشه تا ذهن منم راحت بشه.
فصل مریم داشتنت خوبه ...
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۶ساعت 12:4  توسط |
برچسب: گردگیری,
نویسنده: پندار کوشکی